تبليغاتX
هرج و مرج

ASHEGH PISHE

 

http://asheghpishe.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:2  توسط حامدی هستم | 

خیلی زود آفتاب عشقمون غروب کرد

اما یادت باشه! تو پرستوی مهاجر بودی

همیشه از این روز می ترسیدم

اما بالاخره رسید

و

تو از پیشم رفتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:57  توسط حامدی هستم | 

                                                                             

   

ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت ،

 سلام
 
 
 
نامه ای دارم از فاصله ها
 
 
 
چند شب بود که من خواب تو را می دیدم
 
 
 
خواب دیدم که فراری شده ای

 
 
 

 

مردم شهر همه در پی تو می گردند

 

 

 

 

 جارچی ها همه جا نام تو را می خوا نند
 
 
 
پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند
 
 
 
در همه کوی وگذر قصه ی تبعید تو بود
 
 
 
متهم : قاتل گل های سفید
 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:56  توسط حامدی هستم | 
چگونه فرياد كنم
اندوه سال هاي نبودنت را
آنقدر از من دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايت مي نويسم از ته مانده غرورم ودل تهي و چشمهاي منتظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همه وهمه
كه
 نشان نبودنت را ميدهد
اما
تمام نامه ها را
 
به
آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:54  توسط حامدی هستم | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:48  توسط حامدی هستم | 
برای دیدن مطالب اینجا کلیک کنید

عاشقانه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 13:20  توسط حامدی هستم | 
هميشه براي كسي بخند كه  مي  دوني بخاطر تو شاد مي شه.

هميشه براي كسي گريه كن كه   مي دوني وقتي غصه داري 

 و گريه مي كني براي تو اشك مي ريزه  هميشه

براي كسي غمگين باش كه   مي دوني در غم تو شريكه

 

عاشق كسي باش كه تو را دوست دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 15:12  توسط حامدی هستم | 

یک نگاه بالا و یک دست سیمانی پایین ِ پایین .
نگاه بالای دست من ، بسیار است .
نگاهم نمی کنی ؟!
دست هام بی حس نگاه تو ،
نه رج می زنند ، نه رنگ نمی بازند .
تو به هیچ ، برنده شدی ام .
برنده یا پرنده .. فرقی نمی کند ،
عشق ها که آبی شدند ، می شوم خراب ِ ترانه هات .
غزلت می شوم ، روشن ترین تیره ی سایه پوش .
اشک هام می شوی و دلتنگی های شبانه ام .
بخند شیرینم ، بخند ! فکر نکن هذیان می گویم ها ، نه !
حضورت دارد در من حلول می کند و من ، با تمامی وجود می سوزم .
دوست دارم دستام را بگیرم طرفت ،
اخم کرده دوباره عاشقت کنم و همین لحظه ی خوش بمیرم .
شاعر شده ام ، نه ؟!
نسیم تو شاعرم می کند اما شاید کمی خوابم !
خواب که از سرم بپرد ، موج روحم می افتد روی کابوس سارا .
همان عزلت ، همان رفتن بی مقدمه ،
همان عروس خوشبخت عریس .
می بوسی ام ؟!
دلم بوسه ای می خواهد از تو ، تا ،
این بار هم شاعر شوم ، هم عاشق .
روی بر مگردان ، دل عاشقانه هایم می گیرد .
کُپ می کنند ، می روند و تنهایم می گذارند .
سرم را کج کنم ، چشم هام مظلوم تر التماست می کنند ،
برگردی و نروی ، بمانی روی تلاطم شکستم .
بیا ، بگیر همه ی این تردیدهام مال تو ،
در عوض تو ، یک مشت حرف از لب هات به من بده .

* دلم می خواست بهتر از اینی که هست سخن می گفتم !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 1:1  توسط حامدی هستم | 

آبی آبی آرامش تو

ذهن بيمار مرا می‌فهمد

دست بر روی گلويم بگذار

بغض من می‌ترکد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 0:52  توسط حامدی هستم | 
 دلم خیلی گرفته ....
سلام اما کمی حالم خراب است

                                     ببین حتی خطوط نامه ام پر اضطراب است

 

مپرس از حال و روزم ، خسته روح و بیقرارم

                                     کویری دور و تنهایم که دستم دور از آب است 

خودم را لابه لای عابران گم کرده ام باز

                                      در این شهری که هر کس چهره اش پشت نقاب است

به کی بفهمانم که دلتنگم برایت

                                     در اینجا زندگی بی تو سراپایش عذاب است

کدامین جاده آخر سر به پایت میگذارد

                                     پس از عمری ، هنوز آیا سوالم بی جواب است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 0:19  توسط حامدی هستم |